
ناقوس کلیسا به صدا درمیآید. پیرزنی در راه رفتن به محل کارش، کنار راه میایستد تا به کبوترها دانه بدهد. او در زیرزمین یک ساختمان عمومی، مسئول سرویس بهداشتی مردانه است. تمام روز کنار درِ سرویس مینشیند و شاهد نمایشهای کوچک زندگی میشود؛ از بیماری و قرارهای پنهانی گرفته تا روزمرگی، و تنها نشانه قدردانی از او، چند انع…
ناقوس کلیسا به صدا درمیآید. پیرزنی در راه رفتن به محل کارش، کنار راه میایستد تا به کبوترها دانه بدهد. او در زیرزمین یک ساختمان عمومی، مسئول سرویس بهداشتی مردانه است. تمام روز کنار درِ سرویس مینشیند و شاهد نمایشهای کوچک زندگی میشود؛ از بیماری و قرارهای پنهانی گرفته تا روزمرگی، و تنها نشانه قدردانی از او، چند انعام ناچیز است.
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید
جدید