مقالات محتوایی1405/06/10

داستان دقیقاً از کدام لحظه شروع می‌شود؟ ‌

هر فیلم یک «اولین صحنه» دارد، اما اولین صحنه الزاماً همان جایی نیست که داستان واقعاً شروع می‌شود. ممکن است چند دقیقه شخصیت‌ها، محیط و شرایط زندگی آن‌ها را ببینیم، اما هنوز نیرویی وارد قصه نشده باشد که مسیر همه‌چیز را تغییر دهد.

۳ دقیقه

متن مقاله

داستان دقیقاً از کدام لحظه شروع می‌شود؟ ‌ هر فیلم یک «اولین صحنه» دارد، اما اولین صحنه الزاماً همان جایی نیست که داستان واقعاً شروع می‌شود. ممکن است چند دقیقه شخصیت‌ها، محیط و شرایط زندگی آن‌ها را ببینیم، اما هنوز نیرویی وارد قصه نشده باشد که مسیر همه‌چیز را تغییر دهد. در فیلمنامه‌نویسی معمولاً از مفهومی به نام Inciting Incident یا حادثه‌ی محرک صحبت می‌شود؛ اتفاقی که تعادل اولیه‌ی زندگی شخصیت را برهم می‌زند و او را وارد موقعیتی تازه می‌کند. از این لحظه به بعد، دیگر بازگشت ساده به وضعیت قبلی امکان‌پذیر نیست. حادثه‌ی محرک لزوماً نباید انفجاری، بزرگ یا عجیب باشد. گاهی یک تماس تلفنی است. گاهی رسیدن یک نامه، ملاقات با یک غریبه، شنیدن یک جمله یا حتی تصمیمی بسیار ساده. اهمیت آن به اندازه‌ی اتفاق نیست؛ به تأثیری است که روی مسیر شخصیت می‌گذارد. فرض کنید شخصیت هر روز مسیر مشخصی را برای رفتن به محل کار طی می‌کند. یک روز تصمیم می‌گیرد برخلاف همیشه در ایستگاهی دیگر پیاده شود و همان انتخاب کوچک باعث آشنایی او با فردی می‌شود که ادامه‌ی زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. از بیرون اتفاق بزرگی نیفتاده، اما موتور داستان روشن شده است. حادثه‌ی محرک همچنین باید با خواسته‌ی شخصیت ارتباط پیدا کند. اتفاقی که هیچ تغییری در هدف، نیاز یا شرایط شخصیت ایجاد نکند، احتمالاً نیروی کافی برای حرکت دادن داستان ندارد. اتفاق زمانی مهم می‌شود که شخصیت را مجبور کند واکنشی نشان دهد. یکی از نکات مهم این است که میان «حادثه‌ی محرک» و «تصمیم شخصیت» تفاوت وجود دارد. ممکن است اتفاق ابتدا از بیرون به شخصیت تحمیل شود، اما چیزی که قصه را ادامه می‌دهد واکنش اوست. تلفنی زنگ می‌خورد؛ این اتفاق است. شخصیت تصمیم می‌گیرد جواب بدهد، حقیقت را دنبال کند یا تلفن را خاموش کند؛ این انتخاب است. حتی نحوه‌ی نمایش این لحظه اهمیت دارد. گاهی فیلم‌ساز می‌خواهد مخاطب فوراً بفهمد نقطه‌ی مهمی اتفاق افتاده است و با موسیقی، تغییر ریتم یا نمای نزدیک آن را برجسته می‌کند. اما گاهی حادثه‌ی محرک بسیار آرام وارد داستان می‌شود و مخاطب تازه بعداً متوجه اهمیت آن می‌شود. شروع مؤثر همچنین به معنای عجله کردن نیست. اگر مخاطب هنوز چیزی درباره‌ی وضعیت عادی شخصیت نداند، تغییر آن وضعیت ممکن است اهمیت کافی نداشته باشد. باید به‌اندازه‌ای از «قبل» ببینیم که بفهمیم اتفاق تازه دقیقاً چه چیزی را تغییر داده است. برای نویسندگان، کارگردان‌ها و دیگر متخصصان فعال در کستیار، پیدا کردن این لحظه می‌تواند یکی از بهترین روش‌ها برای بررسی ساختار یک داستان باشد. اگر نمی‌دانیم روایت از کجا جان می‌گیرد، می‌توانیم از خودمان بپرسیم: کدام اتفاق باعث می‌شود شخصیت دیگر نتواند زندگی را دقیقاً مثل قبل ادامه دهد؟ هر داستان به یک جرقه نیاز دارد؛ مهم نیست جرقه چقدر کوچک باشد، مهم این است که بعد از آن چیزی دیگر مثل قبل باقی نماند.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده.

برای ثبت دیدگاه وارد شوید.