مقالات محتوایی1405/06/10

داستان فقط داخل قاب اتفاق نمی‌افتد

وقتی فیلمی را تماشا می‌کنیم، فقط بخش کوچکی از جهان داستان را می‌بینیم؛ همان مستطیلی که فیلم‌ساز انتخاب کرده داخل قاب قرار بگیرد. اما ذهن مخاطب ناخودآگاه فرض می‌کند جهان فیلم در بیرون از این محدوده هم ادامه دارد.

۳ دقیقه

متن مقاله

داستان فقط داخل قاب اتفاق نمی‌افتد ‌ وقتی فیلمی را تماشا می‌کنیم، فقط بخش کوچکی از جهان داستان را می‌بینیم؛ همان مستطیلی که فیلم‌ساز انتخاب کرده داخل قاب قرار بگیرد. اما ذهن مخاطب ناخودآگاه فرض می‌کند جهان فیلم در بیرون از این محدوده هم ادامه دارد. راه‌پله‌ای که از قاب خارج می‌شود، اتاقی پشت یک در، صدایی از طبقه‌ی بالا یا شخصی که هنوز دیده نشده، همگی می‌توانند بخشی از روایت باشند. در زبان سینما به این محدوده Off-Screen Space یا فضای خارج از قاب گفته می‌شود. فیلم‌ساز می‌تواند بدون نشان دادن مستقیم یک اتفاق، حضور آن را به مخاطب القا کند و اجازه دهد ذهن تماشاگر قسمت نادیده‌ی صحنه را خودش کامل کند. تصویر این مقاله نمونه‌ی خوبی از چنین حسی است. چتر خیس روی زمین، دوچرخه‌ی رهاشده و دری که باز مانده، فوراً سؤال ایجاد می‌کنند: چه کسی تازه وارد شده؟ چرا چتر همان‌جا افتاده؟ پشت آن در چه اتفاقی افتاده است؟ تصویر جواب مشخصی نمی‌دهد، اما نشانه‌هایی برای ساختن داستان در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد. صدا یکی از قدرتمندترین ابزارها برای گسترش فضای خارج از قاب است. ممکن است دوربین روی چهره‌ی یک شخصیت ثابت باشد، اما صدای باز شدن دری پشت سر او، قدم‌هایی از راهرو یا افتادن چیزی در اتاق کناری باعث شود مخاطب حضور فضایی را احساس کند که اصلاً نمی‌بیند. نگاه بازیگر نیز همین قدرت را دارد. وقتی شخصیت ناگهان به نقطه‌ای خارج از قاب نگاه می‌کند، توجه مخاطب بلافاصله به همان جهت کشیده می‌شود. هنوز چیزی ندیده‌ایم، اما می‌دانیم چیزی آنجاست. فیلم‌ساز می‌تواند تصمیم بگیرد آن را فوراً نشان دهد یا چند ثانیه اطلاعات را از ما پنهان کند. همین تأخیر کوتاه می‌تواند تعلیق ایجاد کند. تصور کنید شخصیتی وارد خانه می‌شود و متوجه می‌شود درِ یکی از اتاق‌ها نیمه‌باز است. دوربین لازم نیست فوراً داخل اتاق را نشان دهد. هرچه اطلاعات کنترل‌شده‌تر ارائه شوند، ذهن مخاطب فرصت بیشتری برای حدس زدن پیدا می‌کند. فضای خارج از قاب فقط برای صحنه‌های معمایی یا ترسناک کاربرد ندارد. در یک صحنه‌ی کمدی، اتفاقی که خارج از تصویر رخ می‌دهد می‌تواند خنده‌دارتر از نمایش مستقیم آن باشد. در یک درام نیز واکنش شخصیت به فردی که نمی‌بینیم، گاهی از نشان دادن خود آن فرد تأثیر بیشتری دارد. حتی نحوه‌ی ورود و خروج شخصیت‌ها از قاب اهمیت دارد. وقتی شخصی از سمت راست تصویر خارج می‌شود، مخاطب انتظار دارد فضایی در آن سمت وجود داشته باشد. اگر فیلم‌ساز این جهت‌ها را آگاهانه مدیریت کند، بدون نمایش کامل لوکیشن می‌تواند یک نقشه‌ی ذهنی از محیط در ذهن تماشاگر بسازد. این تکنیک برای تولیدهایی با امکانات محدود هم بسیار ارزشمند است. همیشه لازم نیست تمام یک محیط ساخته یا نمایش داده شود. گاهی یک در، چند صدای دقیق و واکنش مناسب بازیگر کافی است تا مخاطب تصور کند جهانی بسیار بزرگ‌تر در اطراف قاب وجود دارد. برای کارگردان‌ها، فیلم‌بردارها، صدابردارها و دیگر متخصصان فعال در کستیار، فکر کردن به خارج از قاب می‌تواند نگاه متفاوتی به طراحی صحنه ایجاد کند. هنگام ساخت هر نما فقط نباید پرسید «چه چیزی را نشان بدهیم؟»؛ سؤال مهم دیگری هم وجود دارد: چه چیزی را عمداً نشان ندهیم؟ قاب مرز جهان داستان نیست؛ فقط مرز چیزی است که فیلم‌ساز فعلاً اجازه داده ببینیم.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده.

برای ثبت دیدگاه وارد شوید.