قبل از ساختن تصویر، باید یاد بگیریم تصویر جمع کنیم
خیلی از ایدههای بصری در سینما از یک صفحهی سفید شروع نمیشوند. کارگردان، فیلمبردار یا طراح ممکن است مدتها قبل از شروع پروژه، عکسهایی را ذخیره کرده باشد که نور، رنگ، بافت، لباس، معماری یا حتی حس خاصی در آنها توجهش را جلب کرده است. این تصاویر بعدها میتوانند تبدیل به بخشی از زبان بصری یک پروژه شوند.
به مجموعهای هدفمند از چنین تصاویر و منابعی میتوان Reference Library گفت؛ آرشیوی که هنرمند برای مراجعه، مقایسه و الهام از آن استفاده میکند. تفاوت این آرشیو با یک پوشهی پُر از عکسهای زیبا در این است که هر تصویر باید دلیلی برای حضور داشته باشد.
مثلاً هنگام آمادهسازی یک فیلم، ممکن است پوشههای جداگانهای برای نور شب، بافت دیوارها، لباس شخصیت اصلی، فضاهای شهری، ترکیببندی قاب یا حتی حالت بدن شخصیتها ساخته شود. در این صورت وقتی تیم دربارهی یک ایده صحبت میکند، بهجای توضیح طولانی میتواند نمونهای تصویری نشان دهد.
اما مرجع قرار نیست کپی شود. اگر تصویری از یک فیلم دیگر را فقط به این دلیل انتخاب کنیم که زیباست و بعد همان قاب، نور و رنگ را بازسازی کنیم، احتمالاً به هویت مستقلی نمیرسیم. ارزش مرجع در فهمیدن دلیل جذابیت آن است: آیا کیفیت نور مهم است؟ فاصلهی سوژه از پسزمینه؟ جنس رنگها؟ یا حس خام و مستندگونهی تصویر؟
گاهی حتی چند مرجع کاملاً متفاوت میتوانند کنار هم قرار بگیرند. شاید نور از یک عکس خیابانی الهام گرفته شود، بافت محیط از یک ساختمان قدیمی و رنگ لباس از یک نقاشی. ترکیب و بازتفسیر این منابع است که میتواند به نتیجهای تازه منجر شود.
ساخت آرشیو تصویری همچنین به هنرمند کمک میکند سلیقهی خودش را بهتر بشناسد. وقتی صدها تصویر ذخیرهشده را بعد از مدتی مرور میکنیم، ممکن است متوجه شویم بعضی ویژگیها دائماً تکرار شدهاند؛ نوع خاصی از نور، فاصلهی دوربین، رنگهای محدود یا فضاهای مشخص. همین الگوها میتوانند سرنخی از هویت بصری شخصی ما باشند.
مرتبسازی این آرشیو هم اهمیت دارد. اگر هزاران تصویر بدون دستهبندی ذخیره شوند، زمانی که واقعاً به آنها احتیاج داریم پیدا کردن نمونهی مناسب دشوار میشود. برچسبگذاری بر اساس نور، رنگ، دورهی تاریخی، لوکیشن، لباس یا نوع قاب میتواند آرشیو را به یک ابزار کاری واقعی تبدیل کند.
این روش برای همکاری گروهی هم بسیار مفید است. عبارتهایی مثل «نور کمی مرموز باشد» یا «فضا حس قدیمی داشته باشد» برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارند. چند تصویر مرجع دقیق میتواند این ابهام را کمتر کند و کمک کند اعضای تیم دربارهی یک تصور مشترک صحبت کنند.
برای متخصصان فعال در کستیار، داشتن آرشیو مرجع شخصی فقط برای پروژهی فعلی کاربرد ندارد. این مجموعه به مرور زمان تبدیل به یک بانک بصری ارزشمند میشود که میتواند هنگام آمادهسازی نمونهکار، ارائهی ایده یا شروع همکاری جدید سرعت و دقت تصمیمگیری را بالا ببرد.
هنرمند فقط تصویر تولید نمیکند؛ تصویر میبیند، انتخاب میکند، دستهبندی میکند و از میان هزاران مرجع، زبان بصری خودش را پیدا میکند.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده.
برای ثبت دیدگاه وارد شوید. ورود