ماشینِ یک شخصیت، بخشی از شخصیت اوست
در سینما تقریباً هیچ انتخاب مهمی نباید کاملاً تصادفی باشد؛ حتی خودرویی که یک شخصیت سوار میشود. مدل، رنگ، سن، وضعیت ظاهری و حتی صدای یک ماشین میتواند اطلاعاتی دربارهی صاحبش بدهد که شاید برای انتقال آنها با دیالوگ به چندین دقیقه زمان نیاز باشد.
تصور کنید دو شخصیت وارد داستان میشوند. یکی با خودرویی قدیمی اما بسیار تمیز و مراقبتشده و دیگری با ماشینی جدید اما پر از وسایل و نامرتب. هنوز چیز زیادی دربارهی آنها نمیدانیم، اما ذهن ما شروع به ساختن برداشت میکند. اولی شاید به گذشته وابسته باشد یا برای داشتههایش ارزش زیادی قائل شود؛ دومی ممکن است زندگی سریع و آشفتهای داشته باشد.
اینجاست که خودرو از یک وسیلهی حملونقل ساده به بخشی از Character Design یا طراحی شخصیت تبدیل میشود. همانطور که لباس، مدل مو و خانهی شخصیت دربارهی او اطلاعات میدهند، وسیلهای که هر روز با آن حرکت میکند هم میتواند بخشی از هویتش باشد.
رنگ خودرو نیز میتواند انتخاب مهمی باشد. یک ماشین قرمز براق، خودروی مشکی سنگین یا اتومبیلی با رنگ پاستلی هرکدام حضور متفاوتی در قاب دارند. طراح تولید میتواند این رنگ را با لباس شخصیت، محیط اطراف یا پالت کلی فیلم هماهنگ کند یا عمداً آن را در تضاد با بقیهی تصویر قرار دهد.
حتی وضعیت ظاهری خودرو داستان خودش را دارد. خطوخشها، صندلیهای فرسوده، داشبورد پر از وسایل شخصی یا بدنهای که بیش از حد تمیز نگه داشته شده، همگی جزئیاتی هستند که میتوانند گذشته و عادتهای صاحب ماشین را نشان دهند. گاهی چند شیء کوچک داخل خودرو بیشتر از یک دیالوگ مستقیم دربارهی شخصیت اطلاعات میدهند.
خودرو همچنین میتواند در طول داستان تغییر کند. ماشینی که در ابتدای فیلم سالم و مرتب بوده، شاید بعد از یک سفر طولانی خاکی، آسیبدیده و پر از وسایل شود. این تغییر فقط فرسودگی یک وسیله نیست؛ میتواند رد فیزیکی اتفاقاتی باشد که شخصیت تجربه کرده است.
انتخاب خودرو روی نوع فیلمبرداری هم اثر میگذارد. اندازهی کابین، ارتفاع شیشهها، رنگ بدنه و جنس سطوح داخلی روی زاویههای دوربین و انعکاس نور تأثیر دارند. بنابراین انتخاب وسیلهی نقلیه بهتر است فقط براساس زیبایی آن انجام نشود؛ باید دید آیا از نظر داستانی و اجرایی هم برای پروژه مناسب است یا نه.
در بعضی فیلمها، خودرو آنقدر با شخصیت پیوند میخورد که خودش تبدیل به بخشی از هویت فیلم میشود. مخاطب ممکن است سالها بعد مدل دقیق ماشین را به خاطر نیاورد، اما ترکیب آن با شخصیت، رنگها و فضای داستان در ذهنش باقی بماند. این همان نقطهای است که یک انتخاب طراحی ساده تبدیل به نشانهی بصری ماندگار میشود.
برای طراحان تولید، کارگردانها، مسئولان صحنه و دیگر متخصصان فعال در کستیار، توجه به چنین جزئیاتی میتواند کیفیت طراحی یک پروژه را بالاتر ببرد. انتخاب حرفهای یعنی حتی وسیلهای که در ظاهر فقط قرار است شخصیت را از نقطهای به نقطهی دیگر ببرد، دلیلی برای حضورش در داستان داشته باشد.
در یک فیلم خوب، ماشین فقط شخصیت را حمل نمیکند؛ بخشی از داستان او را هم با خودش حمل میکند.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده.
برای ثبت دیدگاه وارد شوید. ورود