مخاطب شاید جزئیات را نبیند؛ اما نبودشان را حس میکند
وقتی یک فیلم را تماشا میکنیم، معمولاً فرصت نداریم تکتک اشیای داخل اتاق، بافت لباسها، نوشتههای روی دیوار یا وسایل کوچک گوشهی قاب را بررسی کنیم. بااینحال، همین جزئیات ظاهراً کماهمیت نقش بزرگی در واقعی به نظر رسیدن جهان فیلم دارند.
تصور کنید قرار است اتاق شخصیتی را ببینیم که سالها در آن زندگی کرده است. اگر فقط یک تخت، میز و چند وسیلهی زیبا داخل اتاق قرار دهیم، ممکن است دکور از نظر ظاهری درست باشد، اما هنوز حس «زندگیشده» نداشته باشد. زندگی واقعی همیشه ردپا باقی میگذارد.
یک لیوان نیمهکاره، جای قاب عکسی که از دیوار برداشته شده، خراش روی یک وسیله، لباسی که چندبار تعمیر شده یا کتابی که گوشههایش فرسوده است، میتواند بدون هیچ دیالوگی دربارهی گذشتهی شخصیت اطلاعات بدهد.
در طراحی تولید مفهومی مهم به نام Environmental Storytelling وجود دارد؛ یعنی محیط بهجای اینکه فقط پسزمینهی اتفاقات باشد، خودش بخشی از روایت را بر عهده بگیرد. مخاطب با مشاهدهی فضا میتواند چیزهایی دربارهی آدمهایی که در آن زندگی میکنند کشف کند.
نکتهی جالب اینجاست که لازم نیست مخاطب همهی این نشانهها را آگاهانه تشخیص دهد. شاید کسی هنگام تماشای فیلم متوجه خراشهای روی میز نشود، اما مجموعهی همین جزئیات باعث میشود فضا کمتر شبیه یک دکور تازهساختهشده و بیشتر شبیه مکانی واقعی احساس شود.
این موضوع در لباس هم وجود دارد. لباسی که شخصیت سالها استفاده کرده نباید الزاماً مثل لباسی باشد که همان روز از فروشگاه خریده شده است. چروک، تغییر رنگ، ساییدگی و نحوهی استفاده از لباس میتواند بخشی از سابقهی شخصیت را نشان دهد.
حتی وسایلی که هیچوقت در نمای نزدیک دیده نمیشوند ممکن است اهمیت داشته باشند. بازیگری که وارد یک اتاق کاملاً طراحیشده میشود، بهتر میتواند رابطهی شخصیتش با محیط را احساس کند. بنابراین جزئیات فقط برای دوربین ساخته نمیشوند؛ گاهی روی اجرای بازیگر هم اثر میگذارند.
البته جزئیات زیاد همیشه به معنی طراحی بهتر نیست. اگر هر گوشهی قاب پر از نشانه، رنگ و شیء داستانی باشد، ممکن است مخاطب نداند به کجا نگاه کند. طراحی حرفهای یعنی انتخاب جزئیاتی که متعلق به همان شخصیت و همان جهان باشند، نه صرفاً پُر کردن فضا.
یکی از روشهای خوب این است که برای هر فضای مهم، یک گذشتهی فرضی در نظر بگیریم. این مکان چند سال قدمت دارد؟ چه کسانی قبلاً اینجا بودهاند؟ چه چیزی اخیراً تغییر کرده؟ چه وسیلهای هر روز استفاده میشود؟ پاسخ همین سؤالهای ساده میتواند تصمیمهای طراحی را بسیار دقیقتر کند.
برای طراحان صحنه، طراحان لباس، کارگردانها و دیگر متخصصان فعال در کستیار، توجه به این لایههای کوچک میتواند تفاوت میان یک تصویر صرفاً زیبا و یک جهان واقعاً باورپذیر را ایجاد کند. نمونهکار حرفهای هم زمانی تأثیر بیشتری دارد که نشان دهد سازنده فقط کلیت قاب را نمیبیند، بلکه برای جزئیات آن نیز تصمیم دارد.
جزئیات خوب قرار نیست فریاد بزنند «من را ببین»؛ قرار است آنقدر طبیعی در جهان داستان حل شوند که مخاطب حضورشان را باور کند، حتی اگر هرگز آگاهانه متوجهشان نشود.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده.
برای ثبت دیدگاه وارد شوید. ورود