هر شخصیت، نسخهی خودش را از واقعیت میبیند
در زندگی واقعی، دو نفر میتوانند در یک اتفاق مشترک حضور داشته باشند و بعداً دو روایت کاملاً متفاوت از آن تعریف کنند. نه لزوماً به این دلیل که یکی از آنها دروغ میگوید؛ بلکه چون هرکدام بخشی از اتفاق را دیده، چیز متفاوتی احساس کرده و آن لحظه را از زاویهی ذهن خودش به خاطر سپرده است.
در سینما نیز انتخاب Point of View یا نقطهنظر یکی از تصمیمهای مهم روایت است. فیلمساز فقط تصمیم نمیگیرد چه اتفاقی رخ دهد؛ باید مشخص کند مخاطب آن اتفاق را از نگاه چه کسی تجربه کند.
فرض کنید دو شخصیت پس از سالها دوباره یکدیگر را ملاقات میکنند. برای یکی، این دیدار ممکن است لحظهای امیدوارکننده باشد؛ برای دیگری، یادآور اتفاقی تلخ. مکان و دیالوگها هماناند، اما تجربهی احساسی دو شخصیت کاملاً متفاوت است.
فیلم میتواند این تفاوت را با ابزارهای مختلف نشان دهد. نوع قاببندی، فاصلهی دوربین، طراحی صدا، ریتم تدوین و حتی چیزهایی که در پسزمینه برجسته میشوند، میتوانند ما را به ذهن یک شخصیت نزدیکتر کنند.
گاهی فیلمساز یک اتفاق را دوبار از دو نقطهنظر مختلف نمایش میدهد. در نمایش دوم ممکن است جزئیاتی ببینیم که بار اول متوجه آنها نشده بودیم. ناگهان میفهمیم تصویری که ابتدا از ماجرا داشتیم، کامل نبوده است.
نقطهنظر حتی تعیین میکند چه اطلاعاتی از مخاطب پنهان بماند. اگر داستان همراه شخصیتی پیش برود که از حقیقتی بیخبر است، ما نیز ممکن است همان ناآگاهی را تجربه کنیم. به همین دلیل، انتخاب زاویهی روایت مستقیماً روی تعلیق و غافلگیری تأثیر میگذارد.
اما نقطهنظر فقط دربارهی اطلاعات نیست؛ دربارهی احساس هم هست. صدای یک مهمانی برای شخصیتی که خوشحال است میتواند پرانرژی و زنده شنیده شود، در حالی که همان محیط برای شخصیتی مضطرب ممکن است خفه، مبهم و آزاردهنده به نظر برسد. محیط تغییر نکرده؛ تجربهی شخصیت تغییر کرده است.
یکی از جذابترین شکلهای این تکنیک، استفاده از راوی غیرقابلاعتماد است. در چنین داستانی ممکن است مدت زیادی جهان را از نگاه شخصیتی ببینیم و تصور کنیم برداشت او حقیقت کامل است. بعدتر متوجه میشویم حافظه، ترس، منفعت شخصی یا برداشت اشتباه او روی روایت تأثیر گذاشته است.
البته استفاده از نقطهنظر باید منسجم باشد. اگر فیلم بدون دلیل دائماً میان ذهن شخصیتها جابهجا شود، مخاطب ممکن است ارتباط احساسی خود را با داستان از دست بدهد. فیلمساز باید بداند در هر لحظه قرار است کنار چه کسی بایستیم و چه مقدار از جهان را همراه او ببینیم.
این موضوع برای بازیگر هم اهمیت زیادی دارد. بازیگر فقط نباید بداند در صحنه چه اتفاقی میافتد؛ باید بداند شخصیتش آن اتفاق را چگونه تفسیر میکند. ممکن است مخاطب حقیقت را بداند، اما شخصیت هنوز باور دیگری داشته باشد و بازی باید براساس همان باور شکل بگیرد.
برای نویسندگان، کارگردانها، بازیگران و تدوینگران فعال در کستیار، بررسی نقطهنظر میتواند یکی از راههای عمیقتر کردن روایت باشد. هنگام طراحی یک صحنه میتوان پرسید: «ما الان جهان را از نگاه چه کسی تجربه میکنیم؟» همین سؤال ساده میتواند بسیاری از انتخابهای بعدی را مشخص کند.
سینما همیشه واقعیت را نشان نمیدهد؛ گاهی نشان میدهد یک انسان، واقعیت را چگونه میبیند. و همین تفاوت کوچک میتواند معنای یک داستان را کاملاً تغییر دهد.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده.
برای ثبت دیدگاه وارد شوید. ورود