مقالات محتوایی1405/06/13

چرا اولین نمای یک فیلم اهمیت زیادی دارد؟ ‌

قبل از اینکه شخصیت اصلی را بشناسیم، قبل از اینکه داستان توضیح داده شود و حتی قبل از شنیدن اولین دیالوگ، فیلم یک فرصت مهم دارد: اولین تصویر. همان چند ثانیه‌ی ابتدایی می‌تواند به مخاطب بگوید وارد چه جهانی شده و قرار است با چه نوع داستانی روبه‌رو شود.

۴ دقیقه

متن مقاله

اولین نمای یک فیلم اهمیت زیادی دارد؟ ‌ قبل از اینکه شخصیت اصلی را بشناسیم، قبل از اینکه داستان توضیح داده شود و حتی قبل از شنیدن اولین دیالوگ، فیلم یک فرصت مهم دارد: اولین تصویر. همان چند ثانیه‌ی ابتدایی می‌تواند به مخاطب بگوید وارد چه جهانی شده و قرار است با چه نوع داستانی روبه‌رو شود. اولین نما لزوماً نباید عجیب، پرهزینه یا بسیار هیجان‌انگیز باشد. گاهی یک در نیمه‌باز، چند نامه‌ی رهاشده، یک خیابان خالی یا شیئی که در جای غیرمنتظره‌ای قرار گرفته، برای ایجاد کنجکاوی کافی است. مهم این است که تصویر بتواند یک سؤال در ذهن مخاطب بسازد. برای مثال، دیدن چند نامه‌ی بازنشده مقابل یک خانه می‌تواند فوراً سؤال ایجاد کند: این نامه‌ها برای چه کسی هستند؟ چرا کسی آن‌ها را برنداشته؟ صاحب خانه کجاست؟ فیلم هنوز هیچ توضیحی نداده، اما داستان در ذهن تماشاگر شروع شده است. این یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک Opening Shot خوب است؛ به‌جای اینکه همه‌چیز را توضیح دهد، مخاطب را دعوت می‌کند تا اطلاعات را کشف کند. اولین نما می‌تواند یک نشانه باشد، نه یک جواب. ترکیب‌بندی تصویر هم در این لحظه اهمیت زیادی دارد. اینکه چه چیزی در پیش‌زمینه قرار می‌گیرد و چه چیزی در دوردست دیده می‌شود، مشخص می‌کند مخاطب ابتدا به کجا نگاه کند. یک عنصر کوچک در جلوی قاب می‌تواند مهم‌تر از منظره‌ای بسیار بزرگ در پس‌زمینه باشد، اگر داستان به آن وابسته باشد. رنگ و نور نیز از همان ابتدا لحن فیلم را معرفی می‌کنند. یک صبح روشن و پررنگ ممکن است حس آرامش یا امید ایجاد کند، در حالی که همان مکان با نور سرد و آسمان گرفته می‌تواند معنای کاملاً متفاوتی پیدا کند. مخاطب پیش از آنکه دلیل این احساس را بداند، آن را تجربه می‌کند. اولین نما همچنین می‌تواند مقیاس داستان را مشخص کند. نمایی بسیار باز از یک شهر ممکن است ابتدا جهان داستان را معرفی کند؛ اما یک کلوزآپ از شیئی شخصی می‌تواند از همان لحظه به ما بگوید با داستانی نزدیک‌تر و شخصیت‌محور روبه‌رو هستیم. گاهی فیلم‌ساز از اولین تصویر برای کاشتن اطلاعاتی استفاده می‌کند که اهمیتشان خیلی دیرتر مشخص می‌شود. چیزی که در ابتدا فقط یک جزئیات ساده به نظر می‌رسد، ممکن است در پایان فیلم معنای تازه‌ای پیدا کند. وقتی مخاطب بعداً این ارتباط را کشف می‌کند، اولین قاب هم در ذهنش بازتعریف می‌شود. اما یک اشتباه رایج این است که فیلم بخواهد در همان ابتدا بیش از اندازه خودنمایی کند. نمای افتتاحیه قرار نیست فقط زیبا باشد. اگر تصویر فوق‌العاده‌ای داشته باشیم که هیچ ارتباطی با لحن، شخصیت یا جهان داستان ندارد، ممکن است بیشتر شبیه یک عکس تبلیغاتی باشد تا آغاز یک روایت. سؤال بهتر این است: مخاطب بعد از دیدن اولین تصویر باید چه چیزی احساس کند یا چه سؤالی از خودش بپرسد؟ اگر پاسخ مشخص باشد، انتخاب قاب بسیار هدفمندتر خواهد شد. در بعضی فیلم‌ها اولین و آخرین نما نیز با یکدیگر ارتباط دارند. ممکن است هر دو یک مکان را نشان دهند، اما اتفاقات داستان باعث شده باشند برداشت ما از آن مکان کاملاً تغییر کند. این تکنیک می‌تواند بدون توضیح مستقیم نشان دهد شخصیت یا جهان داستان چه مسیری را طی کرده است. برای نویسندگان، کارگردان‌ها و فیلم‌برداران فعال در کستیار، طراحی نمای افتتاحیه تمرین جذابی برای روایت تصویری است. می‌توانید داستانی را انتخاب کنید و تلاش کنید فقط با یک قاب، بدون دیالوگ و نوشته، کنجکاوی مخاطب را نسبت به ادامه‌ی آن برانگیزید. اولین نما لازم نیست داستان را برای ما تعریف کند؛ کافی است دری را باز کند که دلمان بخواهد ببینیم پشت آن چه چیزی قرار دارد. فیلم از اولین دیالوگ شروع نمی‌شود؛ از همان لحظه‌ای شروع می‌شود که اولین تصویر، اولین سؤال را در ذهن مخاطب می‌سازد.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده.

برای ثبت دیدگاه وارد شوید.