مقالات محتوایی1405/06/13

چرا بعضی داستان‌ها از «رفتن» شروع می‌شوند؟ ‌

در بسیاری از فیلم‌ها، داستان با رسیدن شخصیت به مقصد آغاز نمی‌شود؛ بلکه از لحظه‌ای شروع می‌شود که تصمیم می‌گیرد جای فعلی‌اش را ترک کند. یک چمدان، بلیت، نقشه یا حتی جمع کردن چند وسیله‌ی شخصی می‌تواند نشانه‌ی شروع تغییری باشد که مسیر شخصیت را کاملاً عوض خواهد کرد.

۳ دقیقه

متن مقاله

چرا بعضی داستان‌ها از «رفتن» شروع می‌شوند؟ ‌ در بسیاری از فیلم‌ها، داستان با رسیدن شخصیت به مقصد آغاز نمی‌شود؛ بلکه از لحظه‌ای شروع می‌شود که تصمیم می‌گیرد جای فعلی‌اش را ترک کند. یک چمدان، بلیت، نقشه یا حتی جمع کردن چند وسیله‌ی شخصی می‌تواند نشانه‌ی شروع تغییری باشد که مسیر شخصیت را کاملاً عوض خواهد کرد. در داستان‌گویی، سفر همیشه به معنای رفتن از یک شهر به شهر دیگر نیست. گاهی حرکت فیزیکی شخصیت فقط نمای بیرونی یک تغییر درونی است. او جایی را ترک می‌کند چون دیگر نمی‌تواند همان آدم قبلی باقی بماند. به همین دلیل «رفتن» یکی از موقعیت‌های قدرتمند برای آغاز داستان است. شخصیت با ترک محیط آشنا، بخشی از امنیت خود را از دست می‌دهد و وارد فضایی می‌شود که قوانینش را نمی‌شناسد. همین ناآگاهی می‌تواند زمینه‌ی شکل‌گیری کشمکش‌های تازه باشد. وسایل همراه شخصیت نیز می‌توانند اطلاعات زیادی درباره‌ی او بدهند. کسی که فقط یک کیف کوچک همراه دارد، ممکن است با شخصیتی که چند چمدان پر از وسایل گذشته‌اش حمل می‌کند، نگاه کاملاً متفاوتی به سفر داشته باشد. حتی انتخاب اینکه شخصیت چه چیزی را با خودش نمی‌برد می‌تواند مهم باشد. گاهی باقی گذاشتن یک عکس، هدیه یا وسیله‌ی شخصی نشان می‌دهد او می‌خواهد بخشی از گذشته را پشت سر بگذارد؛ بدون اینکه لازم باشد این تصمیم را با دیالوگ توضیح دهد. سفر همچنین ساختار مناسبی برای تغییر شخصیت ایجاد می‌کند. هر توقف، آدم تازه یا مانعی که در مسیر ظاهر می‌شود می‌تواند بخشی از باورهای او را به چالش بکشد. در نتیجه مقصد فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛ مجموعه‌ای از تجربه‌هاست که شخصیت را به نسخه‌ی دیگری از خودش تبدیل می‌کند. در بعضی داستان‌ها حتی مقصد اهمیت چندانی ندارد. چیزی که مخاطب را درگیر می‌کند، اتفاقاتی است که بین نقطه‌ی شروع و پایان رخ می‌دهند. ممکن است شخصیت در پایان به همان جایی برسد که انتظار داشت، اما دیگر همان فردی نباشد که سفر را آغاز کرده بود. اینجاست که مفهوم Character Arc یا قوس شخصیتی اهمیت پیدا می‌کند. یک سفر خوب می‌تواند تغییر شخصیت را قابل مشاهده کند. رفتار، انتخاب‌ها و واکنش‌های او در ابتدای مسیر با پایان آن مقایسه می‌شوند و مخاطب نتیجه‌ی تجربه‌هایش را می‌بیند. فیلم‌ساز می‌تواند این تغییر را از طریق تصویر نیز نشان دهد. لباس، وسایل همراه، حالت بدن یا حتی نحوه‌ی حرکت شخصیت می‌تواند به‌مرور تغییر کند. گاهی یک چمدان مرتب در ابتدای فیلم، در پایان پر از خط‌وخش و برچسب‌های سفر است؛ جزئی کوچک که نشان می‌دهد زمان و تجربه از روی شخصیت عبور کرده‌اند. البته همه‌ی سفرها داوطلبانه نیستند. یک شخصیت ممکن است به دلیل کار، شکست، مهاجرت، فرار، یک مأموریت یا اتفاقی پیش‌بینی‌نشده مجبور به حرکت شود. دلیل رفتن تا حد زیادی تعیین می‌کند مخاطب چه احساسی نسبت به سفر او داشته باشد. این موضوع برای نویسندگان اهمیت ویژه‌ای دارد. قبل از فرستادن شخصیت به یک مسیر تازه، باید بدانیم چه چیزی او را مجبور به حرکت کرده و چه چیزی ممکن است باعث شود بخواهد برگردد. وقتی این دو نیرو مشخص باشند، سفر فقط جابه‌جایی میان چند لوکیشن نخواهد بود. برای نویسندگان، بازیگران، کارگردان‌ها و دیگر هنرمندان فعال در کستیار، بررسی داستان‌های سفر می‌تواند تمرین خوبی برای شناخت تحول شخصیت باشد. حتی می‌توان یک شخصیت طراحی کرد و فقط سه سؤال پرسید: از کجا می‌رود؟ چرا می‌رود؟ و وقتی برمی‌گردد، چه چیزی در او دیگر مثل قبل نیست؟ گاهی برای شروع یک داستان بزرگ نیازی به حادثه‌ای عظیم نداریم. کافی است شخصیتی کیفش را بردارد، پشت سرش را نگاه کند و تصمیم بگیرد قدم اول را بردارد. بعضی سفرها ما را به یک مکان تازه نمی‌رسانند؛ ما را به آدم تازه‌ای تبدیل می‌کنند.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده.

برای ثبت دیدگاه وارد شوید.