مقالات محتوایی1405/06/10

گاهی بهترین موسیقی یک صحنه، سکوت است ‌

وقتی درباره‌ی موسیقی در سینما صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهنمان به ملودی‌هایی می‌رود که یک صحنه را احساسی‌تر، هیجان‌انگیزتر یا به‌یادماندنی‌تر می‌کنند. اما یکی از قدرتمندترین انتخاب‌های صوتی فیلم‌ساز ممکن است درست برعکس باشد: تصمیم به استفاده نکردن از موسیقی.

۳ دقیقه

متن مقاله

گاهی بهترین موسیقی یک صحنه، سکوت است ‌ وقتی درباره‌ی موسیقی در سینما صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهنمان به ملودی‌هایی می‌رود که یک صحنه را احساسی‌تر، هیجان‌انگیزتر یا به‌یادماندنی‌تر می‌کنند. اما یکی از قدرتمندترین انتخاب‌های صوتی فیلم‌ساز ممکن است درست برعکس باشد: تصمیم به استفاده نکردن از موسیقی. تصور کنید شخصیتی خبر مهمی دریافت کرده است. انتخاب ساده این است که بلافاصله موسیقی غمگین یا پرتنشی وارد صحنه شود و به مخاطب بگوید چه احساسی داشته باشد. اما اگر موسیقی حذف شود، ناگهان صدای نفس شخصیت، حرکت لباس، تیک‌تاک ساعت یا حتی سکوت سنگین اتاق اهمیت پیدا می‌کند. این سکوت باعث می‌شود مخاطب فضای بیشتری برای تفسیر احساس شخصیت داشته باشد. فیلم به‌جای اینکه احساس را مستقیماً توضیح دهد، اجازه می‌دهد بازی بازیگر و جزئیات محیط آن را منتقل کنند. البته سکوت در سینما معمولاً به معنای نبود کامل صدا نیست. چیزی که ما به‌عنوان یک صحنه‌ی ساکت تجربه می‌کنیم ممکن است از مجموعه‌ای بسیار ظریف از صداها ساخته شده باشد: صدای باد، رفت‌وآمد دوردست، موتور یخچال، کف اتاق یا حتی تنفس شخصیت. همین جزئیات باعث می‌شوند فضا واقعی و زنده باقی بماند. یکی از کاربردهای مهم سکوت، ایجاد تضاد است. اگر چند دقیقه از فیلم با موسیقی همراه بوده و ناگهان موسیقی قطع شود، مخاطب ناخودآگاه متوجه تغییر می‌شود. حتی اگر هنوز اتفاقی رخ نداده باشد، حذف صدا می‌تواند به ما بگوید که لحظه‌ای مهم در راه است. در صحنه‌های پرتنش نیز این تکنیک بسیار مؤثر است. همیشه لازم نیست موسیقی سریع و سنگین اضطراب ایجاد کند. گاهی راهرویی تقریباً ساکت که فقط صدای قدم‌های شخصیت در آن شنیده می‌شود، می‌تواند بسیار دلهره‌آورتر باشد؛ زیرا ذهن مخاطب شروع به انتظار کشیدن می‌کند. از طرف دیگر، استفاده‌ی بیش از حد از موسیقی ممکن است تأثیر آن را کاهش دهد. وقتی تقریباً تمام فیلم موسیقی داشته باشد، لحظات مهم دیگر تفاوت چندانی با بقیه ندارند. اما اگر موسیقی با دقت انتخاب شود، ورود دوباره‌ی آن بعد از یک دوره‌ی سکوت می‌تواند بسیار قدرتمندتر احساس شود. سکوت حتی روی بازی بازیگر هم اثر می‌گذارد. وقتی موسیقی قرار نیست بعداً احساس صحنه را تقویت کند، کوچک‌ترین مکث، نگاه یا تغییر در تنفس اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین لحظاتی بازیگر باید بتواند بدون کمک عناصر اضافی، وزن احساسی صحنه را حفظ کند. تدوینگر و طراح صدا نیز نقش مهمی دارند. تصمیم درباره‌ی اینکه موسیقی دقیقاً کجا تمام شود، چند ثانیه سکوت باقی بماند و اولین صدای بعدی چه باشد، می‌تواند ریتم احساسی یک سکانس را کاملاً تغییر دهد. گاهی حتی یک ثانیه سکوت بیشتر تفاوت محسوسی ایجاد می‌کند. برای آهنگسازان، طراحان صدا، تدوینگران و فیلم‌سازان فعال در کستیار، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این نباشد که «چه موسیقی‌ای روی این صحنه بگذاریم؟» بلکه این باشد که «آیا این صحنه اصلاً به موسیقی نیاز دارد؟» زیبایی موسیقی فیلم فقط در نت‌هایی نیست که شنیده می‌شوند؛ بخشی از هنر آن در تشخیص لحظه‌ای است که باید کنار برود و اجازه دهد تصویر، بازی و صدای جهان داستان به‌تنهایی صحبت کنند. گاهی تأثیرگذارترین تصمیم آهنگساز این نیست که چه چیزی بنوازد؛ این است که بداند چه زمانی هیچ نتی نباید شنیده شود.

دیدگاه‌ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده.

برای ثبت دیدگاه وارد شوید.